toysoldier

در دست احداث....!!!

سلام به همه مبارک باشه ایشالا سالتون پر از قندو نمک....باطراوت...خوشی هارو به کلی واسه خودتون درو کنید هویجوری....!!:d

خوب همین دیگه..کار ی ندالین..بای بای...!!! ادامه دارد....

اینم باشه کنارش تنها نباشه..!!

خوب همین دیگه ...خدافظ...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 13:22  توسط   | 

دل نوشته ها ...

به نام او ...

زمستان با آخرین دانه های برف کم کم سفره سپید دلش را بر می چیند

و زمین را برای یک تحول بزرگ آماده می کند

بهار ...

 آرزو که عیب نیست ...

 ما تشنه آنیم که سفره دلمان را کنجی آرام زیر نگاه زلال توپهن کنیم

وخدا خدا می کنیم به خاطر کارهایمان از ما دور نشده باشی

دنیا مصلح می خواهد...

ما هروقت دلمان می گیرد، سر بر شانه های انتظار می گذاریم و به تو می اندیشیم

که نجات دهنده مردمان این روزگاری

ومی آیی عینا شبیه بهار

سلام علی آل یاسین

السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته

تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی ...

****************************************

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است

« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »

تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است ...

دوستای گلم ... 23 اسفند ماه سالروز شهادت پدر محسن عزیز هست ...محسن جان ما به پدر شما وامثال ایشون افتخار میکنیم ...خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی ....همه شهدا به واقع مثل پدران و برادران خود ما بودن ... فرقش کجاست ؟؟!؟

"پِندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم ، اما حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ، ما را با خود برده است...زندگی کردن با مُردن معنا می یابد ، کلید ماجرا در مردن است نه زندگی کردن ..."

sepideh 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 18:38  توسط   | 

Mehran Abbasi Int.

سلام عرض شد D:

لطفا اونطوری به من نیگا نکنید !!! خو چه میشه کرد, وقتی منیجر تیم به این توپی باشه, به این قدرت باشه, هر روز میتونیم 54 تا پست بزنیم !!! اوووومممم, بهلـــــــه ...

فقط یه نکته, چون هر روز کلی خبر میاد, شما همیشه صفحه اصلی وبلاگ رو حتـــما ریفـــرش کنید تا خبری یا مطلبی از زیر دستتون در نره ! ضمنا تو این وبلاگ پست اصلی 1 پست و 2 پست نیست D: همه پستا فعال هستن, درب کامنت هاش بروی همه بازه, تشریف بیارید خوشحال میشیم ... پس همه پست ها امکان آپدیت شدن رو دارن D: در حقیقت داریم با افکار دوستامون بازی میکنیم D: شمارو میفرستیم همه پستها رو زیر و رو کنید p-:

حــــالا ...


مهران عباسی عزیز که خیلی بچه گل و دوست داشتنی هست یه مصاحبه 40 دقیقه ای با سایت گانجا انجام داده که تو این اینترویوشون (Interview :دی) درباره همکاریشون با آقا محسن گل ما هم صحبت میفرمایند !!
I am blackboard :-؟؟

لینک دانلود:

http://parsaspace.com/files/8742364884/?c=1140

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 13:16  توسط   | 

::. تـــولــد سپـیـــده .::




امشــــــب, شب سه شنبس ! D:
سلام بچه ها
امروز تولد یکی از دوستای خوبمون که همکی هم خیلی دوستش داریم هست ...
کسی که استارت این وبلاگو زد تا سرگرمی باشه واس دور هم جمع شدن ما یگانه ای ها

این پست رو امشب زدم تا هم تولد سپیـــــده عزیز رو تبریک بگیم و هم اینکه بهانه خوبی بود تا من یه سری ویدئو مربوط به کنسرت 13 تیر محسن یگانه هست رو براتون آپلود کنم.

یه توضیح هم درباره ویدئو ها بدم:
* کیفیت زیاد بالایی نداره این ویدئو ها چون با گوشی موبایل فیلمبرداری کردم (لرزش دست هم یه چیز عادی هست تو کنسرت محسن یگانه D: البته خیلی سعی کردم کم باشه!)
موقع فیلمبرداری این ویدئو ها خیلی خودمو کنترل کردم که همخونی نکنم و صدام تو فیلم نباشه که خداروشکر تو هیچکدومشون صدای من نیست و اگر صدای دیگه ای شنیدید تقصیر دوستان کناری هست ;)
کیفیت تصویر و صدا رو سعی کردم زیاد پایین نیارم ! (کیفیت صدا که اصلا کم نکردم و اورجینالش هست! کیفیت تصویر هم همونه, منتها پسوند رو Mkv کردم تا حجم فیلمها کم بشه)



نباشــی, ماه عســل + صحبتهای محسن یگانه در شروع کنسرت

نفســـهــای بی هــدف (اجرای فوق العاده محسن یگانه !!)

ریــمیکس 4 تراک ریتمیک و شاد (آهای خبر نداری, اسکله, بسه با چشمات, سرتو بالا بگیر)

یــالان

...
..
.
+
اجرای تراک "هیشکی نمیتونه بفهمه" در کنسرت 21 آبان
این آهنگ هم تراک مورد علاقه سپیده هست و همگیمون هم خیلی دوستش داریم و از پرطرفدارترین تراکهای آلبوم اول یگانه بود:

هیشـــکی نمیــتـونـه بفهــمه + صحبتهای محسن یگانه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 0:34  توسط   | 

بازی با احساسات محسن...!!!!!


سلام سلام ..هفشتا سلام...

سلام بر ملت غیور و حماسه آفرین جاست...

هیچ میدانید دستان توانمند شما میتواند چه کارهایی انجام دهد؟؟!!

ت.ف که صحله (سهله..!!!)شما اگه بخواید میتونید کارای د.ب زیادی کنید...!

خب حالا پاچه خواری بسه ..اومدم دو کلوم بهتون بگم که من میخوام یه پیشنهادی بهتون بدم..!!

ت.ف واین جور چیزای خفــــــن ممکنه محسنو تا حد ....ذوق زده وشگفت زده کنه ولی من هدفم انهدام درونی وبازی با احساسات لطیـــــف محسن میباشد..!!

گرفتین دوستان..؟!!

حالا هم اومدم ازتون عاجزانه(!!!!!) در خواست کنم که هر آرزو ویا هر ایده ای که تو ذهن زیباتون میاد تو این مدت 1ماه وخورده ای بگیدتوی این پست تا ببینم باید از چه نوع خاک مرغوبی برای شستن سر دلبندمون استفاده کنم..!!!

تــــــــــــــــــوجــــــــــــــــه..!!!!!!!

دوستان عزیز خواهشا لنگه کفش پرت نکنید...حیفه..!!!

تو صفم نزنید..!

آرزو وایده هاتون از لحاظ معنوی بزرگ باشه نه از لحاظ مادی..دوس داشتین میتونید از مخلوطش استفاده کنید ولی باید با اون چیزایی که گفتم مطابقت داشته باسه...!!چ

چیزهای دست نیافتنی بیشتر مورد استقبال توهم زدگانی مثل من قرار میگیرد..!!

حالا بقیه رو نیدونم..!!!

به حرف بزرگترتون (سپیده )هم گوش بدید..!!!:d


taraneh


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 19:18  توسط   | 

صندلی داغ با alirezaZ...!!

سلام...!خوبید همگی؟!

شناختین که ؟! نه ...؟! دریا هستم!

اومدم خونه سپیده بمونم...!خونه خودمون مستاجرش اومد حکم تخلیه مونو داد!

راستش وبلاگ خودم رو بستم از این به بعد اینجا در کنار دوستای گلم مثل یک (چی سپیده؟سرباز؟!) سرباز در خدمتم!

از اونجایی که ایده صندلی داغ ایده ی خوبی بود اینجا ادامه ش میدیم ولی دیگه مرحله ۲ش رو!یکمی سخت تر شده حالا پست بعدی رو بخونید میفهمید خودتون!

این سری قبلی بود...بیوگرافی alirezaZ:

سلام دوستان..
از 0 شروع میکنم میگم..اوکی؟ اوکی..
علیرضا هستم.. زارعی. تلوکلائی هم پسوندمه.پس شد علیرضا زارعی تلوکلائی. ساروی هستم ولی اصالتم به همون تلوکلا بر میگرده که جای قوق العاده زیباییه. و از ته دلم دوستش دارم. و تقریبا" اکثر آخر هفته ها و تعطیلات اونجام..متولد 31 خرداد 71 ام..دیگه اگه خواستین آمار اخلاقیمو در بیارین راحت میشه پیدا کرد.. ولی اینکه دوتا دوتا زن میگیرنو قبول ندارم..:))
1داداش دارم و 3تا خواهر.. داداش بزرگم که همین یکی دو ماه پیش ازدواج کرد. یه خواهر زاده دارم که عجیب غریب عاشق همیم.. پرهام. 22 ماهست..به جرآت میگم که دو برابر مادرش منو دوست داره.. و کلا این ریشه در اخلاقم داره که با بچه کوچیکا فوق العاده مهربونم...بچه ی چهارمم. داداشم که 28 سالست.بعدش خواهرم که 25 اه.. بعدش خواهرم که 22اه.. بعدشم من که سنم مهم نیست :)) بعدیشم خواهرم که 16 اه..
اینم بگم که از بهترین حسای زندگیم اینه که خونواده ی پر جمعیتی هستیم و واقعا" لذت میبرم.اونایی که زیادن این حسمو درک میکنن.

کلا آدم سر به زیریم.. خجالتی نیستم ولی خدا رو شکر میکنم که به حدود زندگی خودم و اخلاقیات پایبند بودم.و خیلی خیلی کم از اطرافم و تو جامعه تاثیر گرفتم. منظورم محیط مدرسست که واقعا" یه بخشی از جوش مسمومه.. بگذریم.
رشتم ریاضی بود. درسم بد نبود.حداقلش این بود که هرچند ناپلئونی ولی همه ی درسامو یه بار امتحان دادم..تا رسید کنکور.. به قول بهرام موندیم پشت کنکور لعنتی.. سال اول رتبم انصافا" بد بود.. مطابق درسی که خونده بودم خوب بود ولی واسه اهدافم بد بود. موندم واسه سال دوم. سال دوم میانگین ترازم تو قلم چی 5900-6000 بود.. ولی ولی ولی.. انقدر درگیر این ریاضی شده بودیم که اونم درگیر ما شد. انقدر با سینوس ور رفتیم که مامرد یقه ی ما رو چسبید. سینوزیت.. اول اردیبهشت حساسترین زمانه.. همه میدونن. ولی واسه من انگار این دو ماه وجود نداشت.. یه حفره ی زمانی.. یه بد بیاری.. یه فوق بد بیاری..به هیچ عنوان درسی رو نتونستم کامل دوره کنم.. یعنی نمیشد. واقعا" اون روزا دلم واسه درس تنگ شده بود. ولی شاید خدا نمیخواست..
کنکورو دادم به هر حال. جوابشم اومد. پسر عموم که ترازمون خال به خال هم بود شد 4600 و من شدم 5 رقمی.. بازم خدا رو شکر. هرچند نمیتونستم تو هیچکدوم از دانشگاههای سراسری عمران بخونم ولی الانم خوشحالم که دارم عمران میخونم. غیر انتفاعی صنعتی مازندران بابل که سطحش واقعا" از غیر انتفاعی های دیگه خیلی بالاتره.. بد جوری اینو این ترم بهم ثابت کردن..ولی در هر صورت غیر انتفاعیه. البته بازم منو پسر عموم تو یه شهریم و یه رشته میخونیم.اون نوشیروانیه. که به خاطر استادای مشترکی که داشتیم خیلی از امتحانامون شبیه هم بود..
اینم محض اطلاع سحر عزیز بگم که من استاد_بزرگ غیبتم...فکر کنم این موضوعی مشترک بین جاستیاست..من ترم قبل دو تا درس اصلا استادو ندیدم.این رکورد واقعا" شگفت انگیزه..!!!
امسال یکی از بهترین سالهای عمرم بود.رفتن کنسرت واقعا" برام لذتبخش بود. شب کنسرت هنوز تو خاطرم هست و میمونه.اون لحظه ای که منو سید به هم برخورد کردیم و نزدیک بود بشکنیم..;))) ولی نمیدونم چه حسی بود که خیلی راحت با هم ارتباط برقرار کردیم.این اصلا" عادی نبود.
و اون روزی هم که محسنو تو بابلسر شکار کردم خیلی تو ذهنم مونده.. دست و پام یه لحظه قفل شده بودن. بازم اگه محسن تنها بود راحت تر بودم ولی با اون جو حفظ اعتماد به نفس خیلی سخت بود..خیلی.
در کل از زندگیم.. از خونوادم..از دوستام..از دوستای مجازیم که از ته دلم دوسشون دارم..از خدام که خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنم دوستم داره و هوامو داره راضیم..
اینم بگم که گه گداری منو قلمم حرف میزنیم ویه کم هم میرقصیم با هم..:))شعر هم میگفتم ولی الان بیشتر نثر کار میکنم.. البته این بیشتری هم که گفتم کمه.
آدم بسیار بسیار احساساتی ای هستم. امسال لز بردای والیبال اشک شوق تو چشام حلقه میزد .از سیاست مملکتمون به شدت نفرت دارم.خیلی جاها گفتم و میگم و سعی میکنم تا جایی هم شده از کسی نترسم که عقایدمو بگم..
میرسیم به محسن.. سال اول دبیرستان بودم حدود سال 85 بود.دوستم که اسمش پیمان رضایی بود و خودشم از جاستیای خیلی قدیمی بود و هست یه سی دی بهم داده بود که توش فیلم کنسرت محسن یگانه تو قائمشهر بود. خوشم نیومد زیاد.ولی یکی دو سال که گذشت کم کمک به صدای محسن واکنش نشون میدادم..تا زمانی که دموی سر از کار چشمات شنیدم.این دمو خیلی عجیب بود..و جالب اینه که محسن تو ضبط اصلیش اصلا" اون حسو نداشت.با این حال گناهی ندارم کهکشان احساسه...
هر نوع انتقادی هم دارین بگین و تعارف معارف نکنین..سوالای صندلی جیزم بپرسین..جنبم خیلی بالاست.جدی میگم....در کل اینم بگم به شخصه همیشه نیمه ی پرو میبینم.. ولی اگه چشم بیفته به نیمه ی خالی سعی میکنم حتما" پرش کنم.
راستی اینم بگم که از بزرگترین آرزوهام اینه که این پل زیر گذر قائمشهرو زودتر درست کنن تا من انقدر سر دیر رفتن به کلاس عرق نریزم.:)
اینا رو فعلا" یادم میومد..آها اینم بگم که علی رغم نفرت از اعراب نانسی عجرم رو عجیب دوست دارم و به هنرش احترام میذارم...هم هنر و هم شخصیت..

 

این داستان ادامه دارد...!

 
 
darya

 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 22:2  توسط   |